صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2970

غزل شمارهٔ 2970

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

با صد هزار دستان آمد خیال یاری

در پای او بمیرا هر جا بود نگاری

2

خوبان بسی بدیدی حوران صفت شنیدی

این جا بیا که بینی حسن و جمال یاری

3

تا یافت جانم او را من گم شدم ز هستی

تا پای او گرفتم دستم نشد به کاری

4

ای مطرب الله الله از بهر عشق آن شه

آن چنگ را در این ره خوش برنواز تاری

5

زان چهره‌های شیرین در دل عجیب شوری

این روی همچو زر را از مهر او عیاری

6

گویند زاریت چیست زین ناله در دو عالم

گفتم همین بسستم در هر دو عالم آری

7

رفتم نظاره کردن سوی شکار آن شه

می‌تاخت شاد و خندان آن ماه در غباری

8

تیری ز غمزه خود انداخت بر من آمد

تیری بدان شگرفی در لاغری شکاری

9

از گلستان عشقش خاری در این جگر شد

صد گلستان غلام خارش چگونه خاری

10

در پیش ذوق عشقش در نور آفتابش

تن چیست چون غباری جان چیست چون بخاری

11

در باغ عشق رویش خصمت خدای بادا

گر تو ز گل بگویی یا قامت چناری

12

از چشم ساحر تو گشتیم شاعر تو

عذر عظیم دارم در عشق خوش عذاری

13

یا رب ببینم آن را کان شاه می‌خرامد

داده به کون نوری زان چهره‌ای چو ناری

14

بینم که جان تلخم شیرین شده ز شهدش

بینم که اندرافتد شوری نو از شراری

15

از عشق شمس دین شد تبریز بهر این دم

مر گوش را سماعی مر چشم را نظاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بوی کباب داری تو نیز دل کبابی

در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2969

اگلی نظم

اندر قمارخانه چون آمدی به بازی

کارت شود حقیقت هر چند تو مجازی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2971

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون در جهان خوبی امروز کامکاری

شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 44

شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری

یاران! صلای عشق است گر می‌کنید کاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 444

چون است حال بستان ای باد نوبهاری

کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 559

عمری به بوی یاری کردیم انتظاری

زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 563

تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟

چون می‌شویم عاشق بر چهرهٔ تو باری

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 257

زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری

چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2951

گر از شراب دوشین در سر خمار داری

بگذار جام ما را با این چه کار داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2952

وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری

ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3194

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور