شاعر: رومی
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره
یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی
اللیل قد تولی و البدر فیالتواری
ای برده هوش ما را، یاد آر دوش ما را
اسقیتنا کسا صرفا علیالخمار
مار را خراب کردی، غرق شراب کردی
حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی
یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار
ای سِرّ طور سینا وی نور چشم بینا
انتالکبیر فینا، فارحم علیاصغار
هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد
یا مسکرالعقول، یا هادمالوقار
شاه سخنور آمد، موج سخن درآمد
نحنالصدا نصدی، والله خیر قاری
زمین
چون در جهان خوبی امروز کامکاری
شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 44
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 444
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 563
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 257
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2951
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2952
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
در پای او بمیرا هر جا بود نگاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2970
فارسی متن کا ماخذ: گنجور