صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 257

غزل شمارهٔ 257

شاعر: عراقی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟

چون می‌شویم عاشق بر چهرهٔ تو باری

2

از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان

مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!

3

خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟

بنمای عاشقان را از طرهٔ تو تاری

4

آن خوشدلی کجا شد؟ وان دور کو که ما را

دیدار می‌نمودی، هر روز یک دو باری؟

5

ما را ز هم جدا کرد ایام ورنه ما را

با دولت وصالت خوش بود روزگاری

6

در پرده چند باشی؟ برگیر برقع از روی

تا روی تو ببیند یک دم امیدواری

7

در انتظار وصلت جانم رسید بر لب

از وصل تو چه حاصل، ما را جز انتظاری؟

8

جام جهان نمایت بنمای، تا عراقی

اندر رخت ببیند رخسار هر نگاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل، بنشین چو سوکواری

کان رفت که آید از تو کاری

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 256

اگلی نظم

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون در جهان خوبی امروز کامکاری

شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 44

شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری

یاران! صلای عشق است گر می‌کنید کاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 444

زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری

چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2951

گر از شراب دوشین در سر خمار داری

بگذار جام ما را با این چه کار داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2952

با صد هزار دستان آمد خیال یاری

در پای او بمیرا هر جا بود نگاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2970

وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری

ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3194

چون است حال بستان ای باد نوبهاری

کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 559

عمری به بوی یاری کردیم انتظاری

زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 563

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور