زمین
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2951
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2952
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
در پای او بمیرا هر جا بود نگاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2970
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3194
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 563
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 257
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 444