صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 212

غزل شمارهٔ 212

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 22

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
22
ربوده‌اند کلاه هزار خسرو را
قبای لعل ببخشیده چهره ما را
33
به گاه جلوه چو طاووس عقل‌ها برده
گشاده چون دل عشاق پر رعنا را
44
ز عکسشان فلک سبز رنگ لعل شود
قیاس کن که چگونه کنند دل‌ها را
55
درآورند به رقص و طرب به یک جرعه
هزار پیر ضعیف بمانده برجا را
66
چه جای پیر که آب حیات خلاقند
که جان دهند به یک غمزه جمله اشیاء را
77
شکرفروش چنین چست هیچ کس دیده‌ست
سخن شناس کند طوطی شکرخا را
88
زهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریف
چنین رفیق بباید طریق بالا را
99
صلا زدند همه عاشقان طالب را
روان شوید به میدان پی تماشا را
1010
اگر خزینه قارون به ما فروریزند
ز مغز ما نتوانند برد سودا را
1111
بیار ساقی باقی که جان جان‌هایی
بریز بر سر سودا شراب حمرا را
1212
دلی که پند نگیرد ز هیچ دلداری
بر او گمار دمی آن شراب گیرا را
1313
زهی شراب که عشقش به دست خود پخته‌ست
زهی گهر که نبوده‌ست هیچ دریا را
1414
ز دست زهره به مریخ اگر رسد جامش
رها کند به یکی جرعه خشم و صفرا را
1515
تو مانده‌ای و شراب و همه فنا گشتیم
ز خویشتن چه نهان می‌کنی تو سیما را
1616
ولیک غیرت لالاست حاضر و ناظر
هزار عاشق کشتی برای لالا را
1717
به نفی لا لا گوید به هر دمی لالا
بزن تو گردن لا را بیار الا را
1818
بده به لالا جامی از آنک می‌دانی
که علم و عقل رباید هزار دانا را
1919
و یا به غمزه شوخت به سوی او بنگر
که غمزه تو حیاتی‌ست ثانی احیا را
2020
به آب ده تو غبار غم و کدورت را
به خواب درکن آن جنگ را و غوغا را
2121
خدای‌، عشق فرستاد تا در او پیچیم
که نیست لایق پیچش ملک تعالی را
2222
بماند نیم غزل در دهان و ناگفته
ولی دریغ که گم کرده‌ام سر و پا را
2323
برآ بتاب بر افلاک شمس تبریزی
به مغز نغز بیارای برج جوزا را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

باز گلِ لعل‌پوش می‌بدراند قبا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 211

اگلی نظم

اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 213

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47

بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را

به جیب آبله ریزم غبار صحرا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 31

کسی چه شکر کند دولت تمنا را

به عالمی‌ که تویی ناله می‌کُشد ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

فی توحید الباری عز اسمه

درین صحیفه چو آغاز کردم املا را

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 1

دلا چو روی در ارباب معنی آوردی

مبر به کار قوانین شعر و انشا را

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 30

بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را

ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16

به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را

ز خون دیده کنم لعل ریگ بطحا را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 23

خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را

که وارهانید به پیرانه سر ز ما ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 26

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00