صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2309

غزل شمارهٔ 2309

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
من، بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟
22
در شهر، یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
33
جانا! به خرابات آ تا لذَّتِ جان بینی
جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟
44
هر گوشه، یکی مستی، دستی ز برِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
55
تو، وقفِ خراباتی، دخلت، مِی و خرجت مِی
زین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانه
66
ای لولیِ بربط‌زن! تو، مست‌تری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
77
از خانه بُرون رَفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
88
چون کشتیِ بی‌لنگر، کژ می‌شد و مَژ می‌شد
وز حسرتِ او مرده، صد عاقل و فرزانه
99
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
1010
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
1111
گفتم که: «رفیقی کن با من که منم خویشت»
گفتا که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»
1212
من، بی‌دل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟
1313
در حلقهٔ لنگانی، می‌بایدْت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
1414
سرمستِ چنان خوبی، کی کم بوَد از چوبی؟
برخاست فغان آخر، از اُستُنِ حنّانه
1515
شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فتّانه
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

کز چهره بزد آتش در خیمه و در خرگه

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2308

اگلی نظم

ای غایب از این محضر از مات سلام الله

وی از همه حاضرتر از مات سلام الله

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2310

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه

سرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1703

فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانه

این جلوت جانانه آن خلوت جانانه

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 24

آن یار غریب من آمد به سوی خانه

امروز تماشا کن اشکال غریبانه

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2319

بی‌برگی بستان بین کآمد دی دیوانه

خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2320

ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه

از سر تو برون کن هی سودای گدایانه

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2321

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00