زمین
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من میگذرانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1496
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
چون صبح غباری به هوا چیده دکانم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2264
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
چون آبله سر در قدم راهروانم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2265
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 260
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 261
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1486
ساقی ز پی عشق روان است روانم
لیکن ز ملولی تو کند است زبانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1489