زمین
الا ای طوطیِ گویایِ اسرار!
مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 245
زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّحُ بِما فیهِ.
گرت خوی من آمد ناسزاوار
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 95
قدم درنه اگر مردی درین کار
حجاب تو تویی از پیش بردار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 384
میی درده که در ده نیست هشیار
چه خفتی عمر شد برخیز و هشدار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 385
درآمد دوش ترکم مست و هشیار
ز سر تا پای او اقرار و انکار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388
منم از جان خود بیزار بیزار
اگر باشد تو را از بنده آزار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1042
خداوند خداوندان اسرار
زهی خورشید در خورشید انوار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1048
مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1174