صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2710

غزل شمارهٔ 2710

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
بیا ای غم که تو بس باوفایی
که ابر قطره‌های اشک‌هایی
22
زنی درویش آمد سوی عباس
که تعلیمم بده نوعی گدایی
33
در حیلت خدا بر تو گشاده‌ست
تو آموزی گدایان را دغایی
44
تو نعمانی در این مذهب بگو درس
که خوش تخریج و پاکیزه ادایی
55
من مسکین دمی دارم فسرده
ندارم روزیی از ژاژخایی
66
مرا یک کدیه گرمی بیاموز
که تو بس نرگدا و اوستایی
77
بدانک انبیا عباس دینند
در استرزاق آثار سمایی
88
ز انواع گدایی‌های طاعات
که برجوشد بدان بحر عطایی
99
ز صوم و از صلات و از مناسک
ز نهی منکر و شیر غزایی
1010
که بی‌حد است انواع عبادات
و انواع ثقات و ابتلایی
1111
بدو گفتا برو کاین دم ملولم
ببر زحمت مکن طال بقایی
1212
مکرر کرد آن زن لابه کردن
که نومیدم مکن ای لالکایی
1313
مکرر کرد استا دفع راهم
که سودت نیست این زحمت فزایی
1414
ملولم خاطرم کند است این دم
ندارد این نفس مکرم کیایی
1515
سجود آورد و گریان گشت آن زن
که طفلانم مرند از بی‌نوایی
1616
بسی بگریست پس عباس گفتش
همین را باش کاستاتر ز مایی
1717
دو عباسند با تو این دو چشمت
تلین القاسیین بالبکا
1818
به آب دیده چون جنت توان یافت
روان شو چیز دیگر را چه پایی
1919
که آب چشم با خون شهیدان
برابر می‌روند اندر روایی
2020
کسی را که خدا بخشید گریه
بیاموزید راه دلگشایی
2121
بجز این گریه را نفعی دگر هست
ولی سیرم ز شعر و خودنمایی
2222
ولیکن خدمت دل به ز گریه‌ست
که اطلس می‌کند پنجه عبایی
2323
که دل اصل است و اشک تو وسیلت
که خشک و تر نگنجد در خدایی
2424
خمش با دل نشین و رو در او نه
که از سلطان دل صاحب لوایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلاراما چنین زیبا چرایی

چنین چست و چنین رعنا چرایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2709

اگلی نظم

بیا ای یار کامروز آن مایی

چو گل باید که با ما خوش برآیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2711

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

به آب زندگانی برده‌ام پی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

مرا گر صاحب دیوان اعلی

چرا گوید به خدمت می‌نیایی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 197

نخست اندیشه کن آنگاه گفتار

که نامحکم بود بی‌اصل دیوار

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 5

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 8

خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبهٔ دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند.

بلند آواز نادان گردن افراخت

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 52

هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.

نه هر بازو که در وی قوتی هست

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 98

نخست از فکرِ خویشم در تحیّر

چه چیز است آن که خوانندش تفکّر

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 3 - سؤال در ماهیّت فکرت

پدر گفتش که چیزی بایدت خواست

که آن در حضرت عزت بود راست

عطار»الهی نامه»بخش هفتم»جواب پدر

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2674

چه دلشادم به دلدار خدایی

خدایا تو نگهدار از جدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00