صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 431

غزل شمارهٔ 431

شاعر: حافظ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
به آب زندگانی برده‌ام پی
22
نه رازش می‌توانم گفت با کس
نه کس را می‌توانم دید با وی
33
لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام
رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی
44
بده جام می و از جم مکن یاد
که می‌داند که جم کی بود و کی کی؟
55
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب!
رگش بخراش تا بخروشم از وی
66
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
77
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
88
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خونِ جامش در رگ و پی
99
زبانت درکِش ای حافظ زمانی
حدیث بی‌زبانان بشنو از نی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی

علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 430

اگلی نظم

مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی

پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2674

چه دلشادم به دلدار خدایی

خدایا تو نگهدار از جدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

بیا ای غم که تو بس باوفایی

که ابر قطره‌های اشک‌هایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2710

مرا گر صاحب دیوان اعلی

چرا گوید به خدمت می‌نیایی

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 197

نخست اندیشه کن آنگاه گفتار

که نامحکم بود بی‌اصل دیوار

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 5

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 8

خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبهٔ دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند.

بلند آواز نادان گردن افراخت

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 52

هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.

نه هر بازو که در وی قوتی هست

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 98

نخست از فکرِ خویشم در تحیّر

چه چیز است آن که خوانندش تفکّر

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 3 - سؤال در ماهیّت فکرت

پدر گفتش که چیزی بایدت خواست

که آن در حضرت عزت بود راست

عطار»الهی نامه»بخش هفتم»جواب پدر

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00