صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 450

غزل شمارهٔ 450

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
22
امروز در جمال تو خود لطف دیگرست
امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست
33
امروز آن کسی که مرا دی بداد پند
چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست
44
صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم
این وام از کی خواهم و آن چشم خود که راست
55
در پیش بود دولت امروز لاجرم
می‌جست و می‌طپید دل بنده روزهاست
66
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
می‌ترسم از خدای که گویم که این خداست
77
ابروم می‌جهید و دل بنده می‌طپید
این می‌نمود رو که چنین بخت در قفاست
88
رقاصتر درخت در این باغ‌ها منم
زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست
99
چون باشد آن درخت که برگش تو داده‌ای
چون باشد آن غریب که همسایه هماست
1010
در ظل آفتاب تو چرخی همی‌زنیم
کوری آنک گوید ظل از شجر جداست
1111
جان نعره می‌زند که زهی عشق آتشین
کاب حیات دارد با تو نشست و خاست
1212
چون بگذرد خیال تو در کوی سینه‌ها
پای برهنه دل به در آید که جان کجاست
1313
روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو
گویی هزار زهره و خورشید بر سماست
1414
در روزن دلم نظری کن چو آفتاب
تا آسمان نگوید کان ماه بی‌وفاست
1515
قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ
با عشق همچو تیرم اینک نشان راست
1616
در دل خیال خطه تبریز نقش بست
کان خانه اجابت و دل خانه دعاست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جانا جمال روح بسی خوب و بافرست

لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 449

اگلی نظم

پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست

نظاره تو بر همه جان‌ها مبارکست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 451

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

کایینه مراد نه بهر جمال ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 395

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست

چون شبنم گلم‌، عرق آیینهٔ بقاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 434

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست

چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 439

خلیفه بغداد در موکب حشمت و شوکت خود می راند دیوانه ای پیش وی رسید و گفت: ای خلیفه عنان کشیده دار که در مدیح تو سه بیت گفته ام. گفت: بخوان! بخواند، خلیفه را خوش آمد.

دیوانه چون آن را بدید گفت: مرا سه درم عنایت کن تا روغن و خرما خرم و سیر بخورم. خلیفه فرمان داد تا به هر بیتی وی را هزار درم بدهند.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 9

گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاست

مشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3

قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست

جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست

کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت

گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 36 - الملک للہ

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00