زمین
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1125
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1126
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1127
بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1128
گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1131
چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1132