شاعر: رومی
میزن سهتا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
بی زیر و بی بَم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بینوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پردهٔ سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سسترایان رو زنگلهسرایان
کاری ببر به پایان تا چند سسترایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یکست و ما را دو مینمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پردهٔ حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که میسرایی
زمین
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1858
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1859
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
وان لعل ناب بنگر هر خندهای جفایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1946
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2805
جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟
کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6977
ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی
سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2944
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2964
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2966
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2967
فارسی متن کا ماخذ: گنجور