شاعر: صائب
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد
آن را که همچو خورشید ذاتی است روشنایی
نفس خسیس دایم کار خسیس جوید
پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی
جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی
از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده
از مایه شیر جاری واماند از روایی
حسن تمام با خود عین الکمال دارد
در آبله است پنهان حسن برهنه پایی
صائب شکستگی را بر خویش بسته ای تو
ورنه شکستگان را کم نیست مومیایی
زمین
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1858
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1859
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
وان لعل ناب بنگر هر خندهای جفایی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1946
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2805
ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی
سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2944
میزن سهتا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2963
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2964
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2966
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2967
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2968
فارسی متن کا ماخذ: گنجور