صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1946

غزل شمارهٔ 1946

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی

وان لعل ناب بنگر هر خنده‌ای جفایی

2

هر ابرویی ز رویت محراب بت‌پرستی

هر تار مو ز زلفت زنار پارسایی

3

گویند، چیست حالت آن دم که پیشت آید؟

چون باشد آنکه ناگه پش آیدش بلایی

4

این غم که هست دانم هر دو ز تو برین دل

می کش که ظالمی را خوش می کنی سزایی

5

گر غرقه بر نیاری، باری کم از فسوسی

ای آشنات هر دم در خون آشنایی

6

وصلت همین قدر بس کافتادمت چو در ره

از ره کنی به یک سو سنگی به پشت پایی

7

سودای زلف آن بت امشب بکشت ما را

آه، ای شب، سیه رو، پایانت نیست جایی

8

من خود ز محنت خود بودم به جان دگر سو

وه کز کجا فتادی بر جان مبتلایی

9

سلطان من توانی مهمان خسرو آیی

بیداری است امشب در خانه گدایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی

نازی که می کشم من از چون تو نازنینی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

اگلی نظم

هر شبم کآهم به عالم دم زدی

آتش اندر خرمن عالم زدی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1947

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2805

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2944

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2963

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2964

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2966

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2967

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

تشنه دلان خود را کردید بس سقایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2968

جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟

کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 388

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6977

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1858

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور