صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 940

غزل شمارهٔ 940

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: عندلیب، محسن لیله‌کوهی
Toggle stanza 1
1

Love for you took away my rosary and gave verses and songs; I cried “No strength (save with God)” and repented oft, but my heart did not heed.

2

At Love’s hand I became a singer of odes, hand-clapping; love for you consumed reputation and shame and all that I possessed.

3

Once I was chaste and self-denying and firm-footed as a mountain; what mountain is there that your wind did not carry away like chaff?

4

If I am a mountain, yet I hold the echo of your voice; and if I am chaff, in your fire I am reduced to smoke.

5

When I saw your being, I became nonexistent out of shame; out of the love of this nonexistence the world of soul came into being.

6

Wherever nonexistence comes, existence diminishes—brave nonexistence, from which, when it came, existence augmented!

7

Heaven is blue, earth like a blind squatter on the road; he who beholds your moon escapes from blind-and-blue.

8

The likeness of the soul of a great saint hidden in the body of the world is the likeness of Ah.mad the Messenger amidst the Guebres and Jews.

9

To praise you in reality is to praise oneself, for he who praises the sun thereby praises his own eyes.

10

Your praise is as the sea, our tongue is a ship; the soul voyages on the sea, and its end is praiseworthy.

11

The tender care of the sea is for me like wakeful fortune; why should I grieve, if my eye is stained with sleep?

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

که جان توی و دگر جمله نقش و نام بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 939

اگلی نظم

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 941

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ببار باده روشن که صبح روی نمود

که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1037

ترانه های تحیت سرودهای درود

نثار مجلس سلطان عاقبت محمود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود

بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 219

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 44

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد

که زهر در قدح انگبین تواند بود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 105

چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشت

چه رنج‌ها بکِشیدند و دیگری آسود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 106

هزار سال به امید تو توانم بود

اگر مراد برآید هنوز باشد زود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 110

اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00