صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3060

غزل شمارهٔ 3060

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی

کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟

2

کی دید خربزه زاری لطیف بی‌ سر خر ؟

که من بجستم عمری ندیده‌ام باری

3

بگو به نفس مصور مکن چنین صورت

از این سپس متراش این چنین بت ای مانی

4

اگر نقوش مصور همه از این جنس اند

مخواه دیده بینا خنک تن اعمی

5

دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را

بلای صحبت لولی و فرقت لیلی

6

ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد

بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری

7

بگفتم او را صدق که من ندیدستم

ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی

8

بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست

چه کار دارد قهر خدا در این مأوی

9

به روز حشر که عریان کنند زشتان را

رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی

10

در این بدم که به ناگاه او مبدل شد

مثال صورت حوری به قدرت مولی

11

رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه

کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی

12

چنانک خار سیه را بهارگه بینی

کند میان سمن زار گلرخی دعوی

13

زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز

ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی

14

کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد

نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی

15

به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد

شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی

16

از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی

چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی

17

خمش که رنج برای کریم گنج شود

برای مؤمن روضه‌ست نار در عقبی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی

که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3059

اگلی نظم

اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3061

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی

همی دهد خبر از قرب هودج لیلی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 448

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی

که هست چله وی سردتر ز چله دی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 912

نشان نبود ز عهد الست و قول بلی

که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914

به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی

علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 430

مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی

چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 109

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور