شاعر: رودکی
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده
به سنبل تو در گوش مهرهٔ افعی
ببرده نرگس تو آب جادوی بابل
گشاده غنچهٔ تو باب معجز عیسی
زمین
بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
همی دهد خبر از قرب هودج لیلی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 448
ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله وی سردتر ز چله دی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912
نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 914
به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی
علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 430
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3060
فارسی متن کا ماخذ: گنجور