شاعر: رودکی
سپید برف برآمد به کوهسار سیاه
و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای
و آن کجا بگوارید ناگوار شدهست
و آن کجا نگزایست گشت زود گزای
زمین
نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
به کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 916
نداند آنکه درآورد دوستان از پای
که بیخلاف بجنبند دشمنان از جای
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 66
به نوبتاند ملوک اندرین سپنج سرای
کنون که نوبتِ تست ای ملک به عدل گرای
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 52 - پند و اندرز
به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم
نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 174
فارسی متن کا ماخذ: گنجور