شاعر: سعدی
نداند آنکه درآورد دوستان از پای
که بیخلاف بجنبند دشمنان از جای
زمین
نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
به کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 916
سپید برف برآمد به کوهسار سیاه
و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 110
به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم
نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 174
به نوبتاند ملوک اندرین سپنج سرای
کنون که نوبتِ تست ای ملک به عدل گرای
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 52 - پند و اندرز
فارسی متن کا ماخذ: گنجور