صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 52 - پند و اندرز

قصیدهٔ شمارهٔ 52 - پند و اندرز

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
به نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج سرای
کنون که نوبتِ تست ای ملک به عدل گرای
22
چه دوستی کند ایام؟ اندک اندک بخش
که بار بازپسین دشمنیست جمله ربای؟
33
چه مایه بر سرِ این مُلک سروران بودند
چو دورِ عمر به سر شد درآمدند از پای
44
تو مرد باش و ببر با خود آنچه بتوانی
که دیگرانش به حسرت گذاشتند به جای
55
درم‌به‌جورستانانِ زربه‌زینت‌ده
بنای‌خانه‌کنان اند و بامِ‌قصراندای
66
به عاقبت خبر آمد که مُرد ظالم و ماند
به سیمِ سوختگان زرنگارکرده سرای
77
بُخورِ مجلسش از ناله‌های دودآمیز
عقیقِ زیورش از دیده‌های خون‌پالای
88
نیاز باید و طاعت نه شوکت و ناموس
بلند بانگ چه سود و میان تهی چو درای؟
99
دو خصلت‌اند نگهبانِ مُلک و یاورِ دین
به گوشِ جانِ تو پندارم این دو گفت خدای
1010
یکی که گردنِ زورآوران به قهر بزن
دوم که از درِ بیچارگان به لطف درآی
1111
به تیغ و طعنه گرفتند جنگجویان مُلک
تو بَرّ و بحر گرفتی به عدل و همت و رای
1212
چو همت است چه حاجت به گرزِ مغفرکوب
چو دولت است چه حاجت به تیرِ جوشن‌خای
1313
به چشمِ عقلِ من این خَلق پادشاهان اند
که سایه بر سرِ ایشان فکنده‌ای چو همای
1414
سماعِ مجلست آوازِ ذکر و قرآن است
نه بانگِ مطرب و آوای چنگ و ناله‌ی نای
1515
عمل بیار که رختِ سرای آخرت است
نه عودسوز به کار آیدت نه عنبرسای
1616
کفِ نیاز به حق برگشای و همت بند
که دستِ فتنه ببندد خدای کارگشای
1717
بد اوفتند بدان لاجرم که در مثل است
که مار دست ندارد ز قتلِ مارافسای
1818
هر آن کست که به آزارِ خلق فرماید
عدوی مملکت است او به کشتنش فرمای
1919
به کامه‌ی دلِ دشمن نشیند آن مغرور
که بشنود سخنِ دشمنانِ دوست‌نمای
2020
اگر توقعِ بخشایشِ خدایت هست
به چشمِ عفو و کرم بر شکستگان بخشای
2121
دیارِ مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی
دلی به دست کُن و زنگِ خاطری بزدای
2222
گرت به سایه در آسایشی به خلق رسد
بهشت بردی و در سایه‌ی خدای آسای
2323
نگویمت چو زبان‌آورانِ رنگ‌آسای
که ابرِ مشک‌فشانی و بحرِ گوهرزای
2424
نکاهد آنچه نبشته‌ست عمر و نفزاید
پس این چه فایده گفتن که تا به حشر بپای
2525
مزیدِ رفعتِ دنیا و آخرت طلبی
به عدل و عفو و کرم کوش و در صلاح افزای
2626
به روزِ حشر که فعلِ بدان و نیکان را
جزا دهند به مکیالِ نیک‌وبدپیمای
2727
جریده‌ی گنهت عفو باد و توبه قبول
سپیدنامه و خوشدل به عفو بار خدای
2828
به طعنه‌ای زده باد آنکه بر تو بد خواهد
که بارِ دیگرش از سینه برنیاید وای
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 51 - پند

اگلی نظم

چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای

یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 53 - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای

به کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 916

سپید برف برآمد به کوهسار سیاه

و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 110

به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم

نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 174

نداند آنکه درآورد دوستان از پای

که بی‌خلاف بجنبند دشمنان از جای

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 66

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00