شاعر: سعدی
زمین
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1917
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
در فروبند و همان گنده کسان را میگای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2867
بود درکتم عدم بکر طبیعت را جای
که خرد بر سرش استاده همی گفت برآی
عرفیقصیدههاشمارهٔ 57 - در تهنیت تولد فرزند خانخان
تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند
هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 190