صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1177

غزل شمارهٔ 1177

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
آفتابی برآمد از اسرار
جامه‌شویی کنیم صوفی‌وار
22
تن ما خرقه‌ای‌ست پُر تضریب
جان ما صوفی‌یست معنی‌دار
33
خرقهٔ پُر ز بند روزی چند‌،
جان و عشق است تا ابد بر کار
44
به سر توست شاه را سوگند
با چنین سر چه می‌کنی دستار‌؟
55
چون رخ توست ماه را قبله
با چنین رخ چه می‌کنی گلزار‌؟
66
توبه‌ها کرده بودی ای نادان
گشته بودی ز عاشقی بیزار
77
عشق ناگه جمال خود بنمود
توبه سودت نکرد و استغفار
88
این جهان همچو موم رنگارنگ
عشق چون آتشی عظیم شرار
99
موم و آتش چو گشت همسایه
نقش و رنگش فنا شود ناچار
1010
گر بگویم دگر فنا گردی
ور نگویم‌، نمی‌گذارد یار
1111
جنه الروح عشق خالقها
منه تجری جمیعه الانهار
1212
منه تصفر خضره الاوراق
منه تخضر اغصن الاشجار
1313
منه تحمر و جنه المعشوق
منه تصفر و جنه الاحرار
1414
منه تهتز صوره المسرور
منه یبکی الکئیب بالاسحار
1515
ان فی العشق فسحه الارواح
ان فی ذاک عبره الابصار
1616
ذبت فی العشق کی اعاینه
ما کفی ان اراه باثار
1717
ان اثار تعجب اثار
ان الاسرار تستر الاسرار
1818
کثره الحجب لا تحجبنی
ان ذکراک تخرق الاستار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر

نظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1176

اگلی نظم

جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1178

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 8

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00