ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی
برخیزد رستخیز چون برخیزی
میریز شراب را که خوش میریزی
چون خویش چنین شدی چرا بگریزی
زمین
آن خوش باشد که صاحب تمییزی
بیآنکه بگویند و بگوید چیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1655
از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی
شب کشته ز زلفین تو عنبر بیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1675
عشق آن نبود که هر زمان برخیزی
وز زیر دو پای خویش گردانگیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1904
گر بگریزی چو آهوان بگریزی
ور بستیزی چون آهنان بستیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1913
فارسی متن کا ماخذ: گنجور