آن خوش باشد که صاحب تمییزی
بیآنکه بگویند و بگوید چیزی
بیگفت و تقاضا برسد مهمانرا
تروندهٔ خوش ز صاحب پالیزی
زمین
از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی
شب کشته ز زلفین تو عنبر بیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1675
ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی
برخیزد رستخیز چون برخیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1764
عشق آن نبود که هر زمان برخیزی
وز زیر دو پای خویش گردانگیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1904
گر بگریزی چو آهوان بگریزی
ور بستیزی چون آهنان بستیزی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1913
فارسی متن کا ماخذ: گنجور