صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2964

غزل شمارهٔ 2964

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

Yesterday I clutched his skirt saying, “O essence [jewel] of generosity, do not say goodnight, do not grieve us, for tonight you are mine.”

22
افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر
گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی

The darling face lit up and glowed red like a spark. He said, “That is enough; draw back. How long with this beggar’s ways?”

33
گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکو
درخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی

I said, “God’s Messenger said: ‘Seek your need of the handsome, if you desire to attain it.’”

44
گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخو
زیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی

He said, “The fair of face is self-willed and bad-tempered, for beauty permits plenty of airs and wickedness.”

55
گفتم اگر چنان است جورش حیات جان است
زیرا طلسم کان است هر گه بیازمایی

I said, “If that is so, his wickedness is the life of the soul, because whenever you try it, it is the talisman of the mine.”

66
گفت این حدیث خام است روی نکو کدام است
این رنگ و نقش دام است مکر است و بی‌وفایی

He said, “This is a raw talk; who is the handsome? This color and form is a snare, it is cunning and inconstancy.

77
چون جان جان ندارد می‌دانک آن ندارد
بس کس که جان سپارد در صورت فنایی

“When a man possesses not the soul of the soul, know that he possesses not that; many a man delivers his soul with the form of mortality.”

88
گفتم که خوش عذارا تو هست کن فنا را
زر ساز مس ما را تو جان کیمیایی

I said, “Pretty of cheek, bring nonexistence into existence; change our copper to gold, you who are the soul of alchemy.

99
تسلیم مس بباید تا کیمیا بیابد
تو گندمی ولیکن بیرون آسیایی

“Copper must yield itself to discover the alchemy: you are a grain of corn, but you are outside the mill.”

1010
گفتا تو ناسپاسی تو مس ناشناسی
در شک و در قیاسی زین‌ها که می‌نمایی

He said, “You are ungrateful, you are ignorant of copper; you are in doubt and conjecture from the things you show.”

1111
گریان شدم به زاری گفتم که حکم داری
فریاد رس به یاری ای اصل روشنایی

I began weeping wretchedly. I said, “You have the rule, come to the succor of your lover, O source of light.”

1212
چون دید اشک بنده آغاز کرد خنده
شد شرق و غرب زنده زان لطف آشنایی

When he saw his servant’s tears he began to laugh; East and West came to life through that grace and familiarity.

1313
ای همرهان و یاران گریید همچو باران
تا در چمن نگاران آرند خوش لقایی

Fellow travelers and friends, weep like a cloud, so that fair ones may bring their sweet presence into the garden.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2963

اگلی نظم

ای برده اختیارم تو اختیار مایی

من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2965

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1858

ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی

شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1859

آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی

وان لعل ناب بنگر هر خنده‌ای جفایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1946

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2805

جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟

کز تو ببرد آتش، عشق تو آب مایی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 388

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6977

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2944

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی

یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2963

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2966

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2967

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00