زمین
آنجاست دل من و هم آنجاست
کان کج کله بلند بالاست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 175
بوی گل و بانگ مرغ برخاست
هنگام نشاط و روز صحراست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
خوش میرود این پسر که برخاست
سرویست چنین که میرود راست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28
تا نافه زلف مجلس آراست
آهوی حواس، دشت پیماست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2246
شوری ز شرابخانه برخاست
برخاست غریوی از چپ و راست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
از میکده تا چه شور برخاست؟
کاندر همه شهر شور و غوغاست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 364
میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 365
دود دل ما نشان سوداست
وان دود که از دلست پیداست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 366