شاعر: سعدی
زمین
آنجاست دل من و هم آنجاست
کان کج کله بلند بالاست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 175
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 364
میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 365
دود دل ما نشان سوداست
وان دود که از دلست پیداست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 366
گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 371
ای از کرم تو کار ما راست
هر جای که خرمیست ما راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 382
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28
تا نافه زلف مجلس آراست
آهوی حواس، دشت پیماست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2246
شوری ز شرابخانه برخاست
برخاست غریوی از چپ و راست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
از میکده تا چه شور برخاست؟
کاندر همه شهر شور و غوغاست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17