شاعر: صائب
تا نافه زلف مجلس آراست
آهوی حواس، دشت پیماست
چشم تو شرابخانه دل
ابروی تو قبله تماشاست
قفل دل زنگ بسته ما
موقوف کلید بال عنقاست
اندیشه رزق، تنگ چشمی است
تا خرمن نه سپهر برجاست
از زیر سایه خیمه چرخ
مجنون مرا هوای صحراست
این دایره های آتشین سیر
سرگشته نقطه سویداست
نقشی به مراد اگر نشیند
بازی نخوری که آن نه از ماست:
کز پرتو دست جامه پیرا
سوزن در کار خویش بیناست
گر روی جهان ز ما بگردد
غم نیست چو روی عشق با ماست
سودای چنین که یاد دارد؟
جان باخته ایم و صرفه با ماست
هر فیض که می رسد به صائب
از روح پر از فتوح ملاست
زمین
آنجاست دل من و هم آنجاست
کان کج کله بلند بالاست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 175
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 364
میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 365
دود دل ما نشان سوداست
وان دود که از دلست پیداست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 366
گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 371
ای از کرم تو کار ما راست
هر جای که خرمیست ما راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 382
بوی گل و بانگ مرغ برخاست
هنگام نشاط و روز صحراست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
خوش میرود این پسر که برخاست
سرویست چنین که میرود راست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 28
شوری ز شرابخانه برخاست
برخاست غریوی از چپ و راست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
فارسی متن کا ماخذ: گنجور