صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3120

غزل شمارهٔ 3120

شاعر: رومی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

اگر چه لطیفی و زیبالقایی

به جان بقا رو ز جان هوایی

2

هوا گاه سردست و گه گرم و سوزان

وفا زو چه جویی ببین بی‌وفایی

3

بدن را قفس دان و جان مرغ پران

قفس حاضر آمد تو جانا کجایی

4

در آفاق گردون زمانی پریدی

گذشتی بدان شه که او را سزایی

5

جهان چون تو مرغی ندید و نبیند

که هم فوق بامی و هم در سرایی

6

گهی پا زنی بر سر تاجداران

گهی درروی در پلاس گدایی

7

گهی آفتابی بتابی جهان را

گهی همچو برقی زمانی نپایی

8

تو کان نباتی و دل‌ها چو طوطی

تو صحرای سبزی و جان‌ها چرایی

9

از این‌ها گذشتم مبر سایه از ما

که در باغ دولت گل و سرو مایی

10

اگر بر دل ما دو صد قفل باشد

کلیدی فرستی و در را گشایی

11

درآ در دل ما که روشن چراغی

درآ در دو دیده که خوش توتیایی

12

اگر لشکر غم سیاهی درآرد

تو خورشید رزمی و صاحب لوایی

13

شدم در گلستان و با گل بگفتم

جهاز از کی داری که لعلین قبایی

14

مرا گفت بو کن به بو خود شناسی

چو مجنون عشقی و صاحب صفایی

15

چو مجنون بیامد به وادی لیلی

که یابد نسیمش ز باد صبایی

16

بگفتند لیلی شما را بقا باد

ببین بر تبارش لباس عزایی

17

پس آن تلخکامه بدرید جامه

بغلطید در خون ز بی‌دست و پایی

18

همی‌کوفت سر را به هر سنگ و هر در

بسی کرد نوحه بسی دست خایی

19

همی‌کوفت بر سر که تاجت کجا شد

همی‌کوفت بر دل که صید بلایی

20

درازست قصه تو خود این بدانی

تپش‌های ماهی ز بی‌استقایی

21

چو با خویش آمد بپرسید مجنون

که گورش نشان ده که بادش فضایی

22

بگفتند شب بود و تاریک و گم شد

بس افتد از این‌ها ز س القضایی

23

ندا کرد مجنون قلاوز دارم

مرا بوی لیلی کند ره نمایی

24

چو یعقوب وقتم یقین بوی یوسف

ز صدساله راهم رساند دوایی

25

مشام محمد به ما داد صله

کشیم از یمن خوش نسیم خدایی

26

ز هر گور کف کف همی‌برد خاکی

به بینی و می‌جست از آن مشک سایی

27

مثال مریدی که او شیخ جوید

کشد از دهان‌ها دم اولیایی

28

بجو بوی حق از دهان قلندر

به جد چون بجویی یقین محرم آیی

29

ز جرعه‌ست آن بو نه از خاک تیره

که در خاک افتاد جرعه ولایی

30

به مجنون تو بازآ و این را رها کن

که شد خیره چشمم ز شمس ضیایی

31

ضعیفست در قرص خورشید چشمم

ولی مه دهد بر شعاعش گوایی

32

کجا عشق ذوالنون کجا عشق مجنون

ولی این نشانست از کبریایی

33

چو موسی که نگرفت پستان دایه

که با شیر مادر بدش آشنایی

34

ز صد گور بو کرد مجنون و بگذشت

که در بوشناسی بدش اوستایی

35

چراغیست تمییز در سینه روشن

رهاند تو را از فریب و دغایی

36

بیاورد بویش سوی گور لیلی

بزد نعره و اوفتاد آن فنایی

37

همان بو شکفتش همان بو بکشتش

به یک نفخه حشری به یک نفخه لایی

38

به لیلی رسید او به مولی رسد جان

زمین شد زمینی سما شد سمایی

39

شما را هوای خدای است لیکن

خدا کی گذارد شما را شمایی

40

گروهی ز پشه که جویند صرصر

بود جذب صرصر که کرد اقتضایی

41

که صرصر به پشه دل شیر بخشد

رهاند ز خویشش به حسن الجزایی

42

بیان کردمی رونق لاله زارش

ولی برنتابد دل لالکایی

43

چمن خود بگوید تو را بی‌زبانی

صلا در چمن رو که اصل صلایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی

مکانت کی یابد که تو بی‌مکانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3119

اگلی نظم

هم ایثار کردی هم ایثار گفتی

که از جور دوری و با لطف جفتی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3121

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو کار جهان نیست جز بیوفایی

درو با امید وفا چند پایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1882

چو چینی شدم محو نازک ادایی

ز مو خط‌ کشیدم به شهرت نوایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2802

چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی

رسایی مدان تا ز خود بر نیایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2803

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم، دیدِهٔ روشنایی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 492

چنان خوب رویی بدان دلربایی

دریغت نیاید به هر کس نمایی

سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 24

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور