رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1972رباعی شمارهٔ 1972شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انبودیہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںنقّاش رُخَت اگر نه یزدان بودیاستاد تو در نقش تو حیران بودی22نقل کریںداغ مهرت اگر نه در جان بودیدر عشق تو جان بدادن آسان بودی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمناخوانده به هرجا که روی غم باشیور خوانده روی تو محرم آن دم باشیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1971اگلی نظمنومید نیم گرچه ز من ببریدییا بر سر من یار دگر بگزیدیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1973◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.گر سنگ همه لعل بدخشان بودیسعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 41گر گفتن اسرار تو امکان بودیپست و بالا همه گلستان بودیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1925◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمناخوانده به هرجا که روی غم باشیور خوانده روی تو محرم آن دم باشیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1971
اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.گر سنگ همه لعل بدخشان بودیسعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 41