زمین
آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن
خونم نزند دست به دامان چکیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2471
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن
سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2473
دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن
چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2475
چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 720
جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
کز زلف بیآموختهای پرده دریدن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 310
بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
باریک نگردد لب ساغر ز مکیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6422
ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1891