صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 310

غزل شمارهٔ 310

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن

کز زلف بیآموخته‌ای پرده دریدن

22

فریاد رس او را که به دامِ تو درافتاد

یا نیست تو را مذهبِ فریاد رسیدن؟

33

ما صبر گزیدیم به دام تو که در دام

بیچاره شکاری خبه گردد ز تپیدن

44

اکنون که رضای تو به اندوه تو جفت‌ست

اندوه تو ما را چو شکر شد به چشیدن

55

از بیم به یک‌بار همی خورد نیارم

زیرا که شکر هیچ نمانَد ز مزیدن

66

ما رَخت غریبانه ز کوی تو کشیدیم

ماندیم به تو آن همه کشّی و چمیدن

77

رفتیم به یاد تو سوی خانه و بُردیم

خاک سر کویَت ز پیِ سرمه کشیدن

88

در حسرت آن دانهٔ نار تو دل ما

حقّا که چو نارست به هنگام کفیدن

99

یاد آیدت آن آمدن ما به سر کوی؟

دزدیده در آن دیدهٔ شوخت نگریدن؟

1010

ای راحتِ آن باد که از نزد تو آید

پیغام تو آرد بر ما وقت بزیدن

1111

وان طیره‌گری کردن و در راه نشستن

وان سنگ‌دلی کردن و در حجره دویدن

1212

ما را غرض از عشق تو ای ماه، رُخت بود

خود چیست شَمَن را غرض از بت گرویدن؟

1313

ما را فلک از دیده همی خواست جدا کرد

بر خیره نبود آن دو سه شب چشم پریدن

1414

زین روی که بر خاک سر کوی تو خسبد

مولای سگ کوی توام وقت گزیدن

1515

زنهار کیانند به زیر خم زلفت

زنهار به هش باش گه زلف بریدن

1616

بشنو سخن ما ز حریفان به ظریفی

کاَرزد سخن بندهْ سنایی بشنیدن

1717

پیش و بر ما ز آرزوی چشم چو آهوت

چون پشت پلنگ‌ست ز خونابه چکیدن

1818

آرامش و رامش همه در صحبت خلق‌ست

ای آهوَک از سر بنه این خوی رمیدن

1919

کوهی‌ست غم عشق تو مویی‌ست تن من

هرگز نتوان کوه به یک موی کشیدن

2020

ما بندگی خویش نمودیم ولیکن

خویِ بدِ تو بنده ندانست خریدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن

طرف گلزار به زیر کله پنهان کردن

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 309

اگلی نظم

ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن

نور معنی را ز دعوی در میان زنار زن

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن

خونم نزند دست به دامان چکیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2471

چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن

سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2473

دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن

چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2475

چند از دگران وصف جمال تو شنیدن

خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 720

با روی تو کفر است به معنی نگریدن

یا باغ صفا را به یکی تره خریدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1890

ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن

وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1891

بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن

باریک نگردد لب ساغر ز مکیدن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6422

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور