شاعر: رودکی
چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند
گرچه خیاط نیَند، ای مَلک کشور گیر
به گزِ نیزه قد خصم تو میپیمایند
تا ببُرّند به شمشیر و بدوزند به تیر
زمین
زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
که درین دامگه حادثه آرام مگیر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 443
گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
دل صد پیر و جوان هست به عشق تو اسیر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444
صنما این چه گمانست فرودست حقیر
تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1090
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 309
نشود پیش دو خورشید و دو مه تاری تیر
گر برد ذرهای از خاطر مختاری تیر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 84 - در مدح ابوعمر عثمان مختاری شاعر غزنوی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور