وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر
... یر
دوستا، آن خروشِ بربط تو
خوشتر آید به گوشم از تکبیر
زاری زیر و این مدار شگفت
گر ز دشت اندر آورد نخجیر
تن او تیر، نه زمان به زمان
به دل اندر همی گذارد تیر
گاه گریان و گه بنالد زار
بامدادان و روز تا شبگیر
آن زبانآور و زبانش نه
خبر عاشقان کند تفسیر
گاه دیوانه را کند هشیار
گه به هشیار برنهد زنجیر
زمین
شد به زلفش دل شکسته اسیر
رب سهل علیه کل عسیر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 446
دل منه بر جهان که دور بقا
میرود همچو سیل سر در زیر
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 142
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.
ندهد هوشمند روشنرای
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 14
فارسی متن کا ماخذ: گنجور