شاعر: رودکی
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
بسا کسا که برهست و فَرَخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
مبادرت کن و خامُش مباش چندینا
اگرت بدره رساند همی به بدر منیر
زمین
به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر
ز سطر، ناله تراود چو شیون از زنجیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1695
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1696
غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر
که پیرگشت سحرتا دهنگشود به شیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1697
نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر
جهان رنگ، شکست که میکند تعمیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1698
نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر
هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 256
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر
دمید فاتحه فتح بر حصار اسیر
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21 - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده
فارسی متن کا ماخذ: گنجور