شاعر: بیدل دهلوی
به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر
ز سطر، ناله تراود چو شیون از زنجیر
چه ممکن است در این انجمن نهان ماند
سیاهبختی عاشق چو مو به کاسهٔ شیر
خرابهٔ دل محزون بینوایان را
به جز غبار تمنا که میکند تعمیر
بهار هستی اگر این بود خوشا رنگی
که صرف کرد سپهرش به پردهٔ تصویر
ز دست اهل عدم هرچه آید اعجاز است
به خدمتم نپذیرند اگرکنم تقصیر
شرارکاغذم از آه من حذر مکنید
که هم به خود زنم آتش اگرکنم تاثیر
گرفتم اینکه در این دشت بینشان مقصد
به منزلی نرسیدی سراغ آبله گیر
سواد نسخهٔ ما سخت مبهم افتادهست
خیال حیرت آیینه میکند تحریر
نگشت سعی امل سد راه وحشت عمر
به پای شعله نشد موج خار و خس زنجیر
زمین طینت ما نیست کینهخیز نفاق
به آب، آتش یاقوت کردهاند خمیر
به خود ستم مکن ای ظالم حسد بنیاد
که هست یکسر پیکان همیشه در دل تیر
حذر ز زمزمهٔ عندلیب ما بیدل
که اخگرست به منقار ما چوآتشگیر
زمین
نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر
هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 256
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 65
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر
دمید فاتحه فتح بر حصار اسیر
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21 - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1696
غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر
که پیرگشت سحرتا دهنگشود به شیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1697
نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر
جهان رنگ، شکست که میکند تعمیر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1698
فارسی متن کا ماخذ: گنجور