شاعر: عرفی
فسانه ای بشنو عرفی از من بیمار
که باشدت بنفاق معاشران رهبر
زعافیت بمکافات معصیت دوسه روز
مریض گشته تنم از مشیت داور
بیاض دیده زحمرت همی بدان ماند
که لاله سوده کسی درمیانه عبهر
حرارت تنم ارعاریت کند شاید
که مستحیل شود آفتاب راجوهر
زنبض جستنم ازبس هوا تموج یافت
زنبض موجی ،نتوان شناختن محور
گرفته مالک دوزخ بدست قاروره
که بهر دوزخیان شربتی بردبسقر
نرفته یک سرمودرد و برسربالین
زنسخه های اطبا نهاده صد دفتر
من اوفتاده بدین حال و دوستان دوروی
بدور بالش و بستر ستاده چون منبر
یکی بریش کشد دست و کج کند گردن
که روزگار وفا با که کردجان پدر
بجاه و مال فرومایه دل نشاید بست
کجاست دولت جمشید و ملک اسکندر
بوقت رفتن ،دل باخدای باید داشت
بجز خدابکن ازهرچه هست قطع نظر
یکی بنرمی آواز و گفتگوی خزین
کند شروع و کشد آستین بدیده تر
که جان من همه را این ره است و باید رفت
تمام رهگذرانیم و دهر راه گذر
چه ما که ریش بعصیان سفید کردستیم
چه آنکه یاسمنش راز سبز نیست خبر
جوان و پیر بنزداجل بیک نرخ است
به بیشه برق چوآتش زند، چه خشک و چه تر
چو درنمیگذرد روزگار ازاین عادت
بتازه رویی اگر بگذرند بس بهتر
یکی بچرب زبانی سخن طراز شود
که ای وفات تو تاریخ فوت ذوق و هنر
فراهم آی و پریشان مدار دل، زنهار
که نظم و نثر تومن جمع میکنم یکسر
پس از نوشتن و تصحیح میکنم انشاء
سزای شأن تو دیباچه ای چو درج گهر
چنانچه هستی فهرست دانش و فرهنگ
چنانچه هستی مجموعه کمال و سیر
بنظم و نثر در آویزم و دل انگیزم
اگرچه حصر کمال تو نیست حد بشر
خدای عزوجل صحتم دهد، بینند
که این منافقکان راچه آورم برسر
زمین
شبیکه شعلهٔ یاد تو داشت سیر جگر
چو اخگرم عرق چهره بود خاکستر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1659
هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر
به موج چشمهٔ خورشید میزند ساغر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1661
چو از تنوع اوضاع گنبد دایر
بیاض صبح نمود از سواد شب ظاهر
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7 - در جواب نامه سلطان روم
فساد چرخ نبینیم و نشنویم همی
که چشمها همه کور است و گوشها همه کر
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 79
درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
نه رنج اره کشیدی نه زخمههای تبر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1142
کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
هنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1148
چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
ببست شمس و قمر پیش بندگیش کمر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1154
از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
برو به سوی خریدار خویش همچون زر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1155
فارسی متن کا ماخذ: گنجور