صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1154

غزل شمارهٔ 1154

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
ببست شمس و قمر پیش بندگیش کمر
22
چو روی انور او گشت دیده دیده
مقام دیدن حق یافت دیده‌های بشر
33
فرشته نعره زنان پیش او چو چاوشان
فلک سجودکنان پیش او به چشم و به سر
44
به چشم نفس نشد روی ماه او دیدن
که نفس می‌نگشاید به سوی شاه نظر
55
که لعل آن مه خاصیت زمرد داشت
از آن ببست از او اژدهای نفس به صبر
66
درخت هر که بدو سر کشید جان نبرد
ز اره‌های فنا و ز زخمه‌های تبر
77
کنون که ماه نهان شد ز ابر این هجران
ز ابرهای دو دیده فرودوید مطر
88
ز قطره‌های دو دیده زمین شدی سرسبز
اگر نه قطره برآمیختی به خون جگر
99
جگر چو آلت رحمست رحم از او خیزد
از این سبب مدد دیده‌ها بکرد مگر
1010
ز عشق جمله اجزای خانه باخبرند
چو کدخدای بود از جمال شه مخبر
1111
تو طالب خبری کم نشین به بی‌خبران
گروه بی‌خبران را به هیچ سگ مشمر
1212
که جفت مرده تو را مرده شوی گرداند
که شوی مرده بود خود ز مرده شوی بتر
1313
به چشم درد به عیسی نگر اگر نگری
سرک مپیچ بدان چشم و در خرش منگر
1414
چو همنشین شود انگور با خم سرکه
شراب او ترشی شد حریف اوست کبر
1515
به حیله حیله تو سوراخ کن خم ترشی
برون گریز و برو سوی بحر شهد و شکر
1616
کدام بحر خداوند شمس دین به حق
به ذات پاک خدا اوست خسرو اکبر
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

رخش کنار ندارد از او کنار مگیر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1153

اگلی نظم

از آن مقام که نبود گشاد زود گذر

برو به سوی خریدار خویش همچون زر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1155

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شبی‌که شعلهٔ یاد تو داشت سیر جگر

چو اخگرم عرق چهره بود خاکستر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1659

هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر

به موج چشمهٔ خورشید می‌زند ساغر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1661

چو از تنوع اوضاع گنبد دایر

بیاض صبح نمود از سواد شب ظاهر

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7 - در جواب نامه سلطان روم

فساد چرخ نبینیم و نشنویم همی

که چشمها همه کور است و گوشها همه کر

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 79

فسانه ای بشنو عرفی از من بیمار

که باشدت بنفاق معاشران رهبر

عرفی»قطعات»شمارهٔ 20 - آخرین سخن

درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر

نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1142

کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر

هنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1148

از آن مقام که نبود گشاد زود گذر

برو به سوی خریدار خویش همچون زر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1155

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00