عرفی»قطعات»شمارهٔ 19 - بخل بی نهایتشمارهٔ 19 - بخل بی نهایتشاعر: عرفیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ردنخوردصنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهمدمی دارم بسی خوش صحبت اما گرسنهآنچنان کز بهر سیری زخم تامردن خورد2نقل کریںبا جوال زرمدامش غم بود قوت و هنوزبسکه باخود بخل ورزد غم زغم خوردن خورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای بلهوس که آمده میهمان وعظوقتی بیا که زهر بکامت شکر بودعرفی»قطعات»شمارهٔ 18 - مهمان وعظاگلی نظمفسانه ای بشنو عرفی از من بیمارکه باشدت بنفاق معاشران رهبرعرفی»قطعات»شمارهٔ 20 - آخرین سخنماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور