شاعر: عرفی
مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است
مرا که شغل هم آغوشی است با زنار
اگر به سبحه دهم دست دوستی ننگ است
به این که کعبه نمایان شود ز پا منشین
که نیم گام جدایی هزار فرسنگ است
فغان ز غمزه شوخی که وقت تنهایی
بهانه ای به خود آغاز کرده در جنگ است
هزار دیر به دل دارم از صنم معمور
لباس کعبه به دوشم مده که بس ننگ است
بهانه جوی تو عرفی به ناز عادت کرد
به آتشتی مرو اکنون که صلح هم جنگ است
زمین
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 328
شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
هوای باده ساقی و نفحه چنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
ز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 509
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 134
دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71
حضور سوخته عشق در دل تنگ است
که آرمیده بود تا شرار در سنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1704
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است
که آستانه بیابان و گام فرسنگ است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
فارسی متن کا ماخذ: گنجور