صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 509

غزل شمارهٔ 509

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نگاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دلم چو غنچه در آغوش ‌‌عافیت تنگ است

ز خواب ناز سرم چون‌گهر ته سنگ است

2

نمی‌توان طرف خوب و زشت عالم بود

خوشا طبیعت آیینه‌ای که در زنگ است

3

به هستی از اثر نیستی مشو غافل

بهار حادثه یکسر شکستن رنگ است

4

اگر تو پای به دامن‌کشیده‌ای خوش باش

که غنچه را نفس آرمیده در چنگ است

5

به این دو روزه‌، نمودی‌که در جهان داربم

نشان ما عرق شرم و نام من ننگ است

6

ز غنچه خسبی اوراق گل توان دانست

که جای‌خواب فراغت درین چمن تنگ است

7

بهار کرد خطت مفت جلوه‌، شوخی ناز

طراوت رگ‌ گل دام عشرت رنگ است

8

به وادیی که تحیر دلیل مقصد ماست

ز اشک تا به چکیدن هزار فرسنگ است

9

نزاکت خط شوخ تو در نظر داربم

به ‌چشم ما رگ ‌گل‌ یک قلم رگ سنگ است

10

چو گفتگو به میان آمد آشتی برخاست

میان کام و زبان نیز در سخن جنگ است

11

غبار الفت اسباب دام غفلت ماست

تصور مژه بر صافی نگه زنگ است

12

زحرف زهد به میخانه دم مزن بیدل

که تار سبحه درین بزم خارج آهنگ است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است

نفس غنچه‌برآبینهٔ شبنم زنگ است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 508

اگلی نظم

دل‌ مضطرب یأس ‌و نفس ناله به‌ چنگ است

دریاب‌ که خون رگ ساز تو چه رنگ است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 510

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است

بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 328

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است

هوای باده ساقی و نفحه چنگ است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 329

مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است

ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

حضور سوخته عشق در دل تنگ است

که آرمیده بود تا شرار در سنگ است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1703

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است

سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1704

رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است

به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 30

مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است

کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 67

چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است

که آستانه بیابان و گام فرسنگ است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 106

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور