شاعر: جامی
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم
که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح
که گوش مجلسیان بر بریشم چنگ است
به عرصه چمن و صحن باغ نگشاید
دلی که غنچه وش از هجر گلرخی تنگ است
ز صلح و جنگ کسانم غم تو فارغ ساخت
نه با کسم سر صلح و نه طاقت جنگ است
به قدر آینه حسن تو می نماید روی
دریغ کآینه ما نهفته در زنگ است
مبین دو رنگی رخسار و اشک جامی را
که در طریق محبت همیشه یکرنگ است
زمین
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 328
شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
هوای باده ساقی و نفحه چنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
ز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 509
دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71
حضور سوخته عشق در دل تنگ است
که آرمیده بود تا شرار در سنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1704
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 67
چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است
که آستانه بیابان و گام فرسنگ است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
فارسی متن کا ماخذ: گنجور