شاعر: نظیری نیشابوری
چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است
که آستانه بیابان و گام فرسنگ است
به جان در تن مفلوج گشته می مانم
که در برآمدنم رنج و ماندنم ننگ است
رگ روان بگدازد چو گریه گرم شود
شراره در دل فولاد و قطره در سنگ است
به دامن دل پاک تو داغ تو نرسد
ز بس گریسته ام خون دیده بی رنگ است
دلم ز صورت کارم غریق اندوهست
که عکس طلعت زنگی بر آینه زنگ است
به گردش مه و خورشید طعنه ها دارم
به بخت خویش زیانکاره بر سر جنگ است
غریب نقش خیالی بر آب زد دیده
بجز خدای که داند که این چه نیرنگ است
نوا به گوشت اگر مختلف رسد چه عجب
که یک ترانه ما در هزار آهنگ است
سخن به ذوق بود در مذاق بنشیند
به صفحه کلک «نظیری » چو زخمه بر چنگ است
زمین
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 328
شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
هوای باده ساقی و نفحه چنگ است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
ز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 509
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 134
دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71
حضور سوخته عشق در دل تنگ است
که آرمیده بود تا شرار در سنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1704
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 67
فارسی متن کا ماخذ: گنجور