صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
تا گَرد غم به شِکوه نجنبد ز روی دل
دامن به سلسبیل نیالاید آن که او
در چشمه سار درد کند شست و شوی دل
بگداختیم مرهم و الماس ریختیم
آن بر مراد راحت و این در گلوی دل
با صد غم آشناست دلم، دست ازو بدار
ترسم غمی عنان تو گیرد به بوی دل
تا چند عمر در غم و اندیشه بگذرد
برداشتیم دست غم از زیر و روی دل
عرفی به یک دو جرعه خون، بیخودی نمود
هرگز نخورده بود شراب سبوی دل
زمین
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
آب حیات رانده خیالت به جوی دل
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1231
تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
تا کی به سینه زنم ز آرزوی دل
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5263
زان شب که یار کرد نگاهی به سوی دل
دیگر به سوی خویش ندیدیم روی دل
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 404
فارسی متن کا ماخذ: گنجور