گوید سحر که شب گذر افکنده ای به باغ
گل ها نشان دهند ز تو بلبلان سراغ
هر شام جستجوی تو آرد به کاخ و کوی
هر صبح جستجوی تو دارد به باغ و راغ
فردوس غیرت آرد و رضوان حسد برد
بر هر زمین که با تو میسر شود فراغ
زخمم به بوی مشک تو تبخاله در دهن
داغم ز شور لعل تو خونابه در ایاغ
نور ستاره ها همه از آفتاب تست
روی تو هست، نیست غم از مردن چراغ
آن را که داغ عشق به مستی نهاده ای
نایب هزار بوسه زند بر نشان داغ
ما را که فال عیش قدوم تو مطلب است
خوش تر بود ز نغمه بلبل فغان زاغ
مغز از بخور مجمر زلفت معطر است
جام میی که از تو گلستان کنم دماغ
از دوست گو «نظیری » و با دوست دم برآر
غیر از حدیث مهر و وفا لابه دان و لاغ
زمین
نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ
پروانه است جوهر آیینهٔ چراغ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1869
خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 520
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1298
برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 39
ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
در من نگر که میدهم از زندگی سراغ
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 72
فارسی متن کا ماخذ: گنجور