نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ
پروانه است جوهر آیینهٔ چراغ
ما را ز لعل یار پیامی نشد نصیب
تا کی رسد به بوس وکله، کج کند ایاغ
مجبور هستیایم ز جرأت گزیر نیست
از پر زدن به نشئه نگیرد کسی کلاغ
چون نالهٔ سپند به هر جاگذشتهایم
نقش قدم ز گرمی رفتار گشته داغ
در عشق کوش کز غم اسباب وارهی
درد دلی مگر دهد از درد سر فراغ
از سرکشان جاه توقع مدار چشم
افشانده گیر دست ثمر زین چنار باغ
با دوستان گرت نبود مقصد انفعال
الفت بس است شرم کن از بستن جناغ
عنقا به وهم مصدر آثار زندگیست
ایکاش نیستی دهد از هستیام سراغ
دل تیره شد ز مشق خیالات خوب و زشت
آیینه را هجوم صور کرد بیدماغ
بیدل نوید قاصد بد لهجه ماتم است
مکتوب نوبهار نبندی به بال زاغ
زمین
خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 520
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1298
برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 39
ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
در من نگر که میدهم از زندگی سراغ
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 72
گوید سحر که شب گذر افکنده ای به باغ
گل ها نشان دهند ز تو بلبلان سراغ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 380
فارسی متن کا ماخذ: گنجور