آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
وان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
گلگونه هوا و هوس رنگ واگذاشت
خال و خط عروس طبیعت خراب شد
دل را که حرف سوختگان داغ کرده بود
می رفت تا بر آتش ایشان کباب شد
در بحر شوق کشتی دل ریسمان برید
در کوی یار خیمه تن بی طناب شد
این بو ز سنبل و گل هر کشوری نخاست
تا در خطا کدام گیا مشک ناب شد
دایم کسی به قافله بودست پاسبان
بیدار شو که چشم رفیقان به خواب شد
خشکی لب به تشنه لبان آب می دهد
تا مستعد شدیم دعا مستجاب شد
مستی چه خوب کرد که این پرده برگرفت
رخساره حقیقت ما بی نقاب شد
تاریخ واقعات شهان نانوشته ماند
افسانه ای که گفت «نظیری » کتاب شد
زمین
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 872
ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 880
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4095
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4096
فارسی متن کا ماخذ: گنجور