از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
شب نیمه کرد زلف ز گرد سپاه خط
مژگان شوخ زیرو زبر زانقلاب شد
چون لاله در پیاله حسن تو خون گرم
از انقلاب دور قمر مشکناب شد
حسن ترا کشید به پای حساب خط
بگذر ز بیحساب که یوم الحساب شد
آن لعل آبدار که می می چکد ازو
بی آب تر ز رشته موج سراب شد
شدگرد خط عذار ترا بوته گداز
آن سیم خام از نفس گرم آب شد
آن روی آتشین که جهان را کباب داشت
از دود تلخ آن خط ظالم کباب شد
تنگ شکر که داشتی از طوطیان دریغ
آخر سپاه مور ازان کامیاب شد
روی تو همچو غنچه گل خرده ای که داشت
چندان نکرد صرف که خرج گلاب شد
خطی که بود نامه امید عاشقان
چون آیه عذاب ز رحمت حجاب شد
چشم تو از خرابی دلهای عاشقان
چندان نداشت دست که خودهم خراب شد
حسن ترا فکند خط از اوج اعتبار
چندان که در صفا طرف آفتاب شد
چون خط دمید بر خط فرمان نهاد سر
یک چند اگر چه زلف تو مالک رقاب شد
خط در مقام شرح برآمد رخ ترا
هر نقطه ای ز خال تو چندین کتاب شد
رویی که ذخیره می شد ازو چشم آفتاب
صائب سیاه روز چو پر غراب شد
زمین
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 872
ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 880
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
وان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4096
فارسی متن کا ماخذ: گنجور