تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد
پیغمبر جمال تو صاحب کتاب شد
از شرم زلف وروی تو در ناف آهوان
صد بار مشک خون شد وخون مشک ناب شد
یک چشم خواب تلخ جهان در بساط داشت
آن هم نصیب دیده شور حباب شد
تا چهره تو در عرق شرم غوطه زد
هر آرزو که در دل من بود آب شد
آب حیات خضر گل آلود منت است
خوش وقت تشنه ای که دچار سراب شد
چون دید گل به دیده شبنم بقای عمر
در بوته گداز در آمد گلاب شد
از رفتن حباب چه پرواست بحر را
عشق ترا ازین چه که عالم خراب شد
صائب ز فیض جاذبه عشق عاقبت
با آفتاب ذره من همرکاب شد
زمین
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 872
ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 880
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
وان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4095
فارسی متن کا ماخذ: گنجور